مرتضى راوندى
387
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سلطنت شاه طهماسب و جانشينان او ( 931 تا 984 ه . ) پس از شاه اسماعيل ، شاه طهماسب به زمامدارى رسيد . وى در آغاز سلطنت ، كودكى ده ساله بود . سران قزلباش و خوانين و امراى روملو و اوستاجلو و غيره غالبا با يكديگر و با شاه ، بر سر تصرف تيولها و مقامات و مناصب گوناگون ، در مبارزه بودند و شاه در حقيقت بازيچهء دست آنان بود . گاه سران قبايل ، علم طغيان برافراشته به غارت بلاد مىپرداختند و شاه را با مشكلات گوناگون مواجه مىكردند ، ولى سرانجام شاه تا حدى بر مشكلات غلبه كرد و تمركز و قدرتى ناقص پديد آورد . قزوين را پايتخت خود قرار داد ، حكومتهاى شيروان و شكى را در آذربايجان شمالى شكست داد و در سال 935 ه . ( 1528 م . ) به جنگ با خان نشينهاى ازبك همت گماشت و به كمك قزلباشان ، بر عبد اللّه خان ازبك شكستى سخت وارد ساخت . ولى اين جنگ و جنگهاى بعدى به مزاحمت ازبكان و جنگهاى غارتگرانهء آنان پايان نداد . با اينكه اين مبارزات ظاهرا رنگ مذهبى داشت و زير عنوان جنگ شيعه و سنى صورت مىگرفت ، ولى در معنى ازبكان از اين جنگها هدف اقتصادى داشتند ؛ چه خطهء حاصلخيز خراسان با كشاورزى غنى و شهرهاى مهم صنعتى و بازرگانى از ديرباز مورد توجه ازبكان بود و هربار كه اين قوم متجاوز به خاك خراسان قدم مىگذاشتند ، با چپاول شهرها و دهات ، غنيمتى كلان تحصيل مىكردند . جنگهاى عثمانى و ايران نيز در نيمهء اول قرن شانزدهم ، با آنكه ظاهرا صورت مذهبى داشت ، در حقيقت ، علل و عوامل اقتصادى ، عثمانيان را به جنگ با ايرانيان برمىانگيخت . سلطان سليمان و هيأت حاكمهء عثمانى كاملا به ارزش اقتصادى جادهها و منابع قفقاز و كردستان و عراق عرب واقف بودند و براى دست يافتن به اين مناطق اقتصادى و سوق الجيشى در سراسر نيمهء اول قرن شانزدهم ميلادى ( دهم هجرى ) سربازان عثمانى با سپاهيان ايران در جنگ و ستيز بودند . در اين جنگها چون حكومت مركزى ايران و سازمانها و سلاحهاى جنگى ايرانيان ضعيف بود ، غالبا پيروزى نصيب عثمانيها مىشد . عصيان القاس ميرزا برادر تنى شاه طهماسب و رفتن او به دربار عثمانى ، مشكلى بر مشكلات مملكتى افزود . در سال 963 ه . ( 1555 م . ) پيمان صلح بين دولتين منعقد شد و مقرر گرديد ايالت آذربايجان ، ارمنستان شرقى و گرجستان شرقى از آن ايران باشد . شهر قارص ، منطقهء بيطرف خوانده شد و گرجستان غربى و ارمنستان غربى و عراق عرب در دست تركيه باقى ماند . در سال 967 هجرى بايزيد ، فرزند سلطان سليمان اول ، بر پدر ياغى شد و به شاه - طهماسب پناه آورد . شاه ايران به جاى آنكه از اين پيشآمد به نفع كشور خود استفاده كند ، به علت كوتهنظرى و سودجويى ، اين پناهندهء سياسى را پس از دو سال مذاكره در مقابل 440 هزار سكهء طلا به پدر تسليم كرد و سليمان هم فرزند خود را به قتل رسانيد . ديگر از وقايع عهد شاه طهماسب ، پناهنده شدن همايون شاه ، پسر بابر ، به ايران قابل ذكر است . شاه طهماسب به اين مرد مهربانى فراوان كرد و با كمك لشكريان خود ، بار ديگر او را به سلطنت رسانيد و در ازاى اين يارى ، قندهار را به تصرف درآورد . در قرن شانزدهم ميلادى ( دهم هجرى ) نهضت بورژوازى در غرب راه كمال مىپيمود و